حذف و اضافه
می دونی چی جالبه؟!
اینکه این سیستمش منو یاده تو می ندازه
تا اضافت می کنم چاره ای به جز حذفت ندارم
تا حذفت می کنم چاره ای به جز اضافه کردنت ندارم...
با کل زندگیمم تداخل داری ضمنا!
تازه هم پیشنیازی ، هم همنیاز واسه کل زندگیم...
سیب جاذبه دارد نه زمین
می دونی چی جالبه؟!
اینکه این سیستمش منو یاده تو می ندازه
تا اضافت می کنم چاره ای به جز حذفت ندارم
تا حذفت می کنم چاره ای به جز اضافه کردنت ندارم...
با کل زندگیمم تداخل داری ضمنا!
تازه هم پیشنیازی ، هم همنیاز واسه کل زندگیم...
ای کاش اون کسایی که درس دین می دن به جای این که مچم رو بگیرن، یه بارم که شده مثل تو دستم رو بگیرن!
من دلم براش تنگ می شد و اون هم دلش براش تنگ می شد!
اگه از اول می فهمیدم یه چیزی ولی دیر فهمیدم، دل کار خودشو کرده بود...
دگه بس کن...
بزار یه ذره هم صدای سکوت رو گوش کنم...
یکم یواش تر...
دنبال کسی نبود که تو دلش پارک کنه...
دنبال یه پارکبان خوب بود...
باهات لج کردم...
واسه لجبازیم شده زندگی می کنم...
یه ور قضیه اینکه بقیه می فهمن احساسمو...
هر دو تاش زجرم می ده...
ولی غافل از اینکه با لبه های تیز دل شکستت کل وجودم را تکه پاره کردی!
من متهم به قضاوت اشتباه تو بودم ...
مراقب خودتون و احساساتتون باشید...
شازده کوچولو:
از اخترک و از فکرِ عزیمت و از سفر و این حرفها چیزی نگو، دلم می گیرد.
پشت کامپیوتر نشستم، زیر چشمی به ماهی نگاه می کنم که تو آسمون، منو داره از مهتابش سیراب می کنه... چراغارو خاموش می کنم، آخه اینجوری بهتر صدای سکوت ماه و می شنوم. امشب از ستاره ها خبری نیست، ماه با حرارتش انگار اونا رو خاموش کرده، بهتر که نیست، اخه انگار اخرین کسی که رفته بود پیش ستاره ها گفته: چشمک زدنشونو نگاه نکنید،از نزدیک یه چیزی تو مایه های خورشید خودمون، حتی سوزنده تر از اون! دیدین...! اصلا اگه چشمک از جنس عشق بود، بهش نمی گفتن چشمک، چشم بزرگی، عظیمی... چیزی می گفتن! تازه انگار اون بنده خدایی که ستاره ها رو دیده بود گفته ماه ما از اونا خیلی کوچیکتره! فکر کنم باید شماره عینکشو عوض کنه... گیرم که اینجوریی، بازم قربونش بشم، با اینکه کوچیکه ولی انگار دل بزرگی داره!
ای وای ابر! این دگه از کجا اومد؟!... ماه برو برو... من اینجا زیر سایه بیرحمشون می مونم ولی تو خودتو نجات بده، آدم حسابی یا می گن که ابر خیلی کوچیک تر از تو، تازه می گن تو جنست سنگ، اونا از آب! حالا اگه خود آب باشه یه چیزی. می گن از جنس همون بخاری یه که همیشه از سماور خونه ی قدیمی مادر بزرگ میاد بیرون... بازم اشتباه می کنن این آدما... تو به دل نگیر! تو اگه سنگ بودی که نمی زاشتی یه قطره آب اینقده اذیتت کنه!... نکنه عاشق ابر شدی؟!... واااااای! نه نشو!... اونوقت مهتابت می شه فقط واسه اونا... چی شد یهو؟! چرا چپ چپ نگا می کنی؟! خوب ببخش زیاد با آدما گشتم، منم مثل اونا خودخواه شدم انگار... نه باشه عاشق شو... ولی یه ذره از مهتابتو واسه منم نگه دار! باشه؟!
همسایه بالایی-سکوت کودکی